اولین حضور پسرم در بانک
92/7/13
امروز قرار بود بریم بانک و آخرین قسط وام ازدواج رو بدیم و راحت بشیم. با بابایی رفتیم
بانک ملت خیلی شلوغ بود اولاش آروم بودی اما بعد کم کم بی تابی میکردی هم گرمت بود
هم کلافه شده بودی. منم بغلت کردم گذاشتمت روی پیشخوان.
معاون بانک تا بی تابی تو رو دید به کارمندشون گفت: کار این خانوم زود راه بندازید
بچه کوچیک داره اذیت میشه.![]()
چند تا عکس خوشگل از شما در بانک که 6 ماه و 11روزه بودی عزیزممممممممم


پسرم بر صندلی ریاست جلوس کردن.
تلاش برای خوردن خودکار
آخیش بالاخره موفق شدم بندشو بگیرم مزه کنممممممممم
اون خوشمزه نبود. آخ جون بند کیف مامانم، عاشق بند کیفتممممممممم
چه کیفی میده رو صندلی رئیس بانک شیر خوردن. آدم احساس قدرت میکنه. آهای پسر نامه ها رو زود بردار بیار امضاء کنمممممم
جلسه دارم باید برمممممممممممممممممممممممممم


اولین حضور پسرم در بانک
